شیرین مثل قهوه ی بدون شکر
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی / گوش نامحرم نباشد جای اسرار دلم
یه نیمکت تنها یه شعله خاموش یه لحظه یک رویا من و تو در آغوش یه یادگار از عشق رو تن درخت پیر یه قصه ی کوتاه ای وای ازاین تقدیر... خیلی سردمه دست و پاهام یخ کرده... دنبال یه تنوعم.دنبال اون کسی هستم که همیشه تو ذهنمه... یه نفر که احتیاج ندارم از هر نظر ایده آل باشه.یه نفر که فقط انتظار دارم فاقد قلب نباشه ! با ابن که دوستا دورم زیادن ولی خوب... یه حس تنهایی کوچولو بعضی وقتا میاد بهم سر میزنه... موبایلمو نگاه می کنم به امید اینکه یکی یادم باشه ولی دقیقا همون لحظه ای که بهشون احتیاج دارم که باشن و تنها نباشم نیستن! نمیدونم این چه رسمیه که هرکیو دوست داری اون تورو نمیخواد و هرکی تورو دوست داره تو اونو نمیخوای... پ.ن: به س... و ع... فکر میکنم. میدونی... از رفتنت خیلی خوشحالم ! خوشحالم که قبل از این که خیلی دیر بشه خوب شناختمت :) یه چیز دیگه رو هم میگم که بدونی... بعضیا مثه تو لیاقت عشق رو ندارن.پس غرق شو تو لجن هوس اونقدر که دیگه هیچوقت نتونی بیای بیرون... این روزا احساس می کنم بدون سنگینی کردن یه چیزی تو قلبم و یه بغضی تو گلوم حتی آسمون ابری رو هم قشنگ تر میبینم... اولین باریه که أرزو نمیکنم زیر بارون با من باشی. اولین باریه که غرق این رویا که اگه الان پیشم بودی چی میشد و نمیشد نیستم... میدونی... این بار واقعا از چشمم افتادی! نه نیافتادی تو قلبم !! صاف پرت شدی بیرون و پیوستی به خاطرات... عکسات پاک شدن و فقط چند تا برگه سیاه شده به یاد تو چیزاییه که واسم مونده... دارم فکر میکنم که چقدر زندگی جدیدمو دوست دارم و دارم میفهمم دورو برم کسایی که دوسم داشته باشن و هوامو داشته باشن خیلی زیادن ! دیگه آهنگای عاشقونه غمگین گوش نمیدم ولی اگه اتفاقی گذرم به یکیشون بیافته دیگه به یاد تو گوش نمیدم... و میگذرم از تو و میرم... I wanted you to know, that I luv the way u laugh Because I'm broken, when I'm lonesome You've gone away, you don't feel me here, anymore. The worst is over now, and we can breathe again Because Im broken, when I'm open Because I'm broken, when I'm open Because I'm broken, when I'm lonesome You've gone away, you don't feel me here, anymore... Broken Seether ft. Amy lee همش اندازه یه میزباهم فاصله داریم... ولی فقط و فقط خداس که میدونه قلبت چقدر ازم دوره... این دفعه دیگه زل نمیزنم تو چشمات و نگاهت کنم.از شیشه پشت سرت بیرونو نگاه میکنم... آدما... ماشینا.. حتی خود خیابون. دوست ندارم نگات کنم! ولی تو زل زدی بهم.یه لحظه نگات میکنم و دوباره بیرونو نگاه میکنم یه سکوت آزار دهنده بدی بینمونه شکر میریزم تو شیر کاکائومو هم میزنم... باز داری نگام میکنی! میگم چیه؟!! میگی هیچی لنز گذاشتی خوشگل شدی !!!! پوزخندی میزنم و فنجونو به لبام نزدیک میکنم٬ موبایلت زنگ میزنه ولی جواب نمیدی میگی بی خبر اومدم. هیچکی نمیدونه ! با خودم میگم امکان نداره هیچکی ندونه تو اینجایی! شرح سفر میدی و فقط نگات می کنم و واسه خالی نبودن عریضه میگم دیوونه!!! چرا؟؟ تو هم باز توضیح میدی احساس میکنم از غار اصحاب کهف بالاخره اومدی بیرون و بهت میگم چه دیر! تو دلیل میاری و میگی نه واسه آدمی به سن من خیلیم زوده ! نمی فهمی دیر رو از چه جهت به کار بردم ! سعی میکنم آخرین شب با هم بودنمونو زهر نکنم. صورتتو نگاه میکنم چشمای سیاهت ٬ فرم مردونه چهره ات٬ موهات... همه ش واسم یه زمانی معبود بود... ولی حالا دیگه اون حس رو بهت ندارم ! هیچی ! نمیخوام زهر کنم ! حتی به خودم. پس امشبم بهت میگم که هنوزم دوست دارم! میخوای دستمو بگیری ولی من و بهانه های همیشگی... خسته ای ولی پا به پای هم راه میریم. یه مسیر طولانیو... کلی با هم میخندیم ! دستمو میگیری و میریم. می پیچیم تو کوچه که من برم خونه ... ولی دوست نداریم جدا بشیم ! بازم میریم یه جا که اندازه یه میز بینمون فاصله بیوفته ! دستمو حلقه میکنم دور دستت و میگی چه عجب !! میخندم ... چون کار دیگه ای ندارم که بکنم ... پشت میز شیشه ای نشستیم. حرف زیادی نداریم بزنیم جز حرفای الکی میخوای دستمو بگیری ولی من آشنا بودن صاحب فاصله گاه !! رو بهونه می کنم یه یادگاری خوشگل واسم نوشتی : و عشق صدای فاصله هاست فاصله هایی که غرق ابهامند وقتی دارم میریم بیرون دستمو میبوسی لبخند میزنم و... ! دستتو گرفتم تو دست ٬ دلم نمیخواد بری و هیچ توضیح خاصی برای این حس ندارم.هیچی ! با یه حالت قشنگی میری و میری و میرم و دور شدنتو تماشا میکنم. کاش فردا میدیدمت! به محض رسیدن خونه میگم ببین خدا ! اگه فردا ببینمش ...(نذر بین خودمو خدا) فردا اس ام اس میدی که هنوز هستی ! منم تو یه لحظه آنی میگم عا.... !!!! و بازم توضیحی واسه حسم ندارم. به محض رسیدن خونه با تمام خستگی زود حاضر میشم و میام می بینمت بازم شونه به شونه ات راه میرم... میخوام تو این زمان کم تویی که داری از دست و دل میری واسه آخرین بار بیشتر ببینمت... لحظه آخره... تو تاکسی زودتر از تو پیاده میشم.پیاده میشم و بازم دور شدنتو نگاه میکنم... و میری و میری و میری و میری... و میرم. در نهان خانه ي جانم گل ياد تو درخشيد *** يادم آمد که شبي باهم از آن کوچه گذشتيم *** تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت *** آسمان صاف و شب آرام *** يادم آيد تو به من گفتي: *** باتو گفتم: « حذر ار عشق ندانم» *** روز اول که دل من به تمناي تو پرزد *** باز گفتم که : « تو صيادي و من آهوي دشتم *** اشکي از شاخه رو ريخت *** اشک در چشم تو لرزيد *** رفت در ظلمت غم آن شب و شب هاي دگر هم *** بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم...!
خاطره ی آشنای کوچه های شهرم... صدای فاصله هایی که غرق ابهامند... عنوان دارد مطلب ندارد ! یک فریب ساده و کوچک. آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی. من گمانم زندگی باید همین باشد ... زخم خوردن آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست بی گمان باید همین باشد ... بعد از چندین روز اومدم به وبلاگم سر زدم اول کامنتارو دیدم : صبج که بلند شدم از خواب یه دوش گرفتم و رفتم سر وقت کمد لباسا... یه نگاه کلی تو کمد انداختم و لباس مورد نظرم رو برداشتم... یه شلوار و تیشرت مشکی... یه جوراب و کتونی مشکی... یه ساعت و دستبند مشکی... از خونه زدم بیرون... راه افتادم... از این ور به اون ور... از این ماشین به اون ماشین...تا رسیدم به یه جایی که فقط صدای باد میاد... یه جای بلند... خیـــــــــلی بلند... یه جایی که انگار سواری رو ابرا... یا شایدم تو یه هواپیما... چشام رو میبندم... پرواز میکنم از این شهر به یه شهر دیگه... یه جایی که معروفه به آقا رضاش... یه جایی که یه گنبد طلایی داره و هزار تا کبوتر... رفتیم از بالا چند دور رو گنبد طلا زدیم و بعد رفتیم رو باند نشستیم... از اونجا هم یه راست رفتیم سر خاک بهار... درک این جمله ها برام یه کمی سخت بود... باورش سخت تر... بهاری که با نوشته هاش یه طوفان عظیم تو مغز آدم راه مینداخت حالا... گریه کردم. گریه کردم واسه کسی که بیشتر از چند تا کامنت رو پستای وبلاگای همدیگه نمیشناختمش. گریه کردم واسه کسی که دورادور حس خوبی بهش داشتم... واسه بهار دعا کنید... همیشه! میدونم تا آخر عمرم تو یادم میمونه... بهار روحت شاد مرگ پایان کبوتر نیست...
I want to hold u high, and steal ur pain, away
I keep your photograph, and I know it serves me well
I want to hold u high, and steal ur pain.
I don't feel right when u're gone away.
I wanna hold u high, and steal my pain, away
There's so much left to learn, and no one left to fight
I wanna hold u high, and steal ur pain.
And I don't feel like I am strong enough
Because I'm broken, when I'm lonesome
And I don't feel right when u're gone away.
And I don't feel like I am strong enough
Because I'm broken, when I'm lonesome
And I don't feel right when u're gone away.
And I don't feel right when u're gone...
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
***
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
من همه محو تماشاي نگاهت
بخت خندان و زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
از اين عشق حذر کن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر کن
آب آيينه ي عشق گذران است
توکه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن!
« سفر از پيش تو هرگز نتوانم! نتوانم»
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم...
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم! نتوانم!»
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت...
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد که: دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه کشيدم.
نگسستم نرميدم.
نه گرفتي دگر از آن عاشق آزرده خبر هم
نه کني ديگر از آن کوچه گذر هم...
ادامه مطلب
حالم خیلی بده بهار رفت![]()
| Design By : Night Skin |


